پنجشنبه ۳ ، خرداد ۱۳۹۷

>> بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید  <<
 


امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.
جوایز: در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.
بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

برای شروع کلیک کنید



 

::::: سرگذشت‌ معین، نوجوانی با غرور و عزت‌نفس مثال زدنی ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

برترین ها: مصائب ناشی از عدم حضور یک سرپرست، خانواده را گرفتار مصائب جدیدی کرد. مادر و پسر بزرگ هر دو گرفتار اعتیاد به شیشه شدند. مصطفی برادر بزرگ معین از 8 سالگی به تریاک و مورفین و اعتیاد پیدا کرده و در حال حاضر در سن بیست سالگی به شیشه معتاده برادر دوم، نوجوان بزه دیده ای است که به دلیل دزدی هم اکنون در کانون اصلاح تربیت به سر می برد به و خواهر کوچکتر سوگند از سن 4سالگی روانه بهزیستی گردیده.خانواده به تدریج از هم پاشید

آشنایی خانه علم با معین به اردویی برمی گردد که طی آن تعدادی از کودکان محله برای بازی فوتبال بین تیمهای دانشگاه بهشتی و تیم نفت تهران برده شدند. در این بازی استعداد فوق العاده خوبی از معین در فوتبال دیده شد؛ به همین خاطر پس از تاسیس تیم فوتبال خانه علم دروازه غار به دنبال معین بودیم که او هم وارد تیم شود.

اولین بار که او را دیدیم خانه شان در اتاقی بود واقع در کوچه قالیشوها که اهالی خانه زنان و مردان معتادی بودند که وضعیت خوبی نداشتند و مادر معین هم ظاهرش نشان از اعتیاد بالا و ارتباطات زیادی با معتادین ساکن خانه داشت مادرش در تمام صحبت هایش معین را تنها حامی خود می دانست .

کم کم معین به خانه علم هم آمد و تحصیل را در آنجا را آغاز کرد.مدتی معین و مادرش در ان اتاقی اجاره ای باهم زندگی کردند تا آنکه صاحبخانه جوابشان کرد و آنها ناچار شدند که شبها را در پارک سپری کنند.

مادر هر روز بیش از پیش گرفتار اعتیاد میشد و معین هم برای گذران زندگی سر چهارراهها به اسپنددود کنی مشغول شد. در این میان بهزیستی معین را حین دود کردن اسپند بر سر چهارراه گرفت اما معین که به شدت به مادر وابسته بوده و نسبت به او احساس حمایت و غیرت داشت حضور در بهزیستی را طاقت نیاورد و علیرغم اینکه میدانست بیرون از بهزیستی شرایط مناسبی در انتطارش نیست؛به عشق مادرش از آنجا فرار کرد و نزد او برگشت.

سرگذشت‌ معین، نوجوانی با غرور و عزت‌نفس مثال زدنی

. نیاز به یک سرپناه برای معین و مادرش یک نیاز فوری و اساسی بود تا آنها از وضعیت بدی که داشتند نجات پیدا کنند و ناچار نباشند شبها را در پارک سپری کنند. معین نیز فکر میکرد با پیدا کردن یک خانه زندگیشان از این رو به آن رو خواهد شد و مادرش از آن وضعیت درخواهد آمد. با کمک خود معین و اشتیاق بسیارش خانه کوچکی در همان حوالی برای معین و مادرش اجاره کردیم.

حدود چند هفته ای معین مرتب سر کار می رفت و عصر ها به خانه علم می امد و درس می خواند خودش از این روند بسیار خوشحال بود تا اینکه پس از مدتی که گذشت حدود یک ماه مادرش خانه را ترک کرد و در خانه مردی که مواد فروش و خلاف کار بود زندگی میکردودیگر شبها به خانه نیامد وهمان روال قبل را در پیش گرفت.

رفتار مادر، معین را به هم ریخت و باعث شد او هم کارش را رها کند و به خلاف روی آورد.چرا که شبها به خانه نمی رفت و عدم حضور مادر او را پریشان کرده بود و حتی باعث شد خودش هم شبها به خانه نرود و شب را یا در پارک به صبح رسانده و یا در خانه دوستانش که مواد فروش بودند بگذراند. بعضی روزها معین به خانه علم می امد از شدت بی خوابی در خانه علم می خوابید مدتی بدین منوال گذشت و در سر زدنهایش به خانه علم گاهی خوب و آرام بود و گاهی سرکش و پرخاشجو.

در روزهای سختش که گاهی در ورودش به خانه علم با همه دعوا میکرد و با معلمها درگیر میشد و میخواست تمام شیشه ها را بشکند.پر از نفرت بود از ادماتفرت ازتموم تجربیات تلخی که مسعود یک نمونه از اون را خودش شاهد بود روزی معین به همراه مسعود به خانه مصطفی میره که به مادرش سر بزنه مادرش زخم خورده خونین میبینه که چندین مرد همزمان وحشیانه با او ارتباط داشتند ..... روزهایی که آرام بود سر درس مینشست و با معلمش مشقهایش را مینوشت.

در همین منوال از زبان خودش متوجه شدیم شطرنج را بلده و زمانیکه بهزیستی بوده اموخته تصمیم گرفتیم روی شطرنج او سرمایه گذاری کنیم با معلمها شطرنج بازی میکرد و نشان میداد که در شطرنج چه استعداد خوبی دارد.و این شد که ما یکی از مربیان فدرسیون شطرنج رو باهاشون ارتباط برقرار کردیم تا به معین اموزش بدن و معین بصورت حرفه ای شطرنج رو ادامه بده که این قضیه اجرا شد معین روزای اول دراوج نفرت و بی اعتمادی نسبت به ما بود اما از روزی که خودش به خونه علم اومد و شماره صاب کار سابقش رو گرفت و برگشت به کارگاه تغییرات بسیاری در ارتباطش با ما دیده شد .

معین الان هر روز به خونه علم میاد یه جورایی دیگه فهمیده ما کی هستیم و جنگش روکنار گذاشته محبت رو میشه از وجودش نسبت به این خونه ادماش دید تو تغییراتی که لحنش و رفتارش هویداست....معین در ظاهر سخته ولی فوقالعاده با معرفته اون مادرش رو رها نکرد در حالی که ما بهش گفتیم براش خونه جدا گانه ای بگیریم تا به بچه های دانشجو مثل سبحان زندگی کنه محکم گفت نه مادرم از خونه مصطفی برگرده شبا تو پارک می خوابه تو سرما .....و همیشه نگران وضعیت مادرش هست والان نون اور خونه است بزرگترین انتخابش این بود که درحالی که میتونست خلاف کنه و پول خوبی رو هم کسب کنه ولی اومد تو کارگاه چاپ لباس مشغول به کار شد ودرسش رو ادامه داد تو خونه علم و شطرنج رو با مربیش کار میکنه و تو تیم فوتبال جز بچه هایی که مربی بسیار از نوع بازیش و رفتارش راضی و خیلی جالبه حتی به بچه ها خط میده که بچه ها نباید دعوا کنیم و قدر تیم رو بایدبودنیم.......

پس از گذشت مدتی مادرش دوباره به خانه برگشت.ولی شرایط و مراوداتش مثل سابقه حضور دوباره ی مادر دل معین را به زندگی گرم کرد حتی برادر بزرگ هم به جمعشان پیوست و امیدی تازه برای معین شد چرا که به تازگی از کمپ برگشته بود و شاید میتوانست.معین به دلیل مشکلات و معضلات بسیاری که بهش درگیره و دوستایی که تو محله کنارشن در معرض فشاره که بر گرده به روند سابق اما خودش میل قوی به خوب بودن داره و سالم زندگی کردن بزرگترین ارزوی معین اینه که شرایط زندگی خونه و خانوادش به صورتی بشه که خواهرش رو از بهزیستی بیارن و کنار هم زندگی کنن.....

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت از جمله مطالب، محتوا و تصاویر متعلق به وطن دانلود میباشد.
استفاده از مطالب وطن دانلود دات کام در سایت ها تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز میباشد.