جمعه ۴ ، خرداد ۱۳۹۷

>> بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید  <<
 


امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.
جوایز: در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.
بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

برای شروع کلیک کنید



 

::::: همین امروز، همین حالا، کمک کنید .. ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مجله ایده آل: بچه ها از فرط مشکلات دچار افسردگی شده اند و به کمک فوری نیاز دارند، آنها باید زودتر از خانواده مادری شان جدا شوند. لطفا در صورتی که می توانید به این خانواده کمک کنید هر چه سریع تر با جمعیت امام علی (ع) تماس بگیرید

همین امروز، همین حالا، کمک کنید ..

پدرشان معتاد بود، بنابراین تعجبی نداشت که مادر تمام هزینه های زندگی را برعهده بگیرد، آن هم با کارگری در منازل مردم؛ پاک کردن سبزی، پرستاری کردن از بچه ها و سالمندان. تمام امیدش به بچه هایش بود، برای همین درد تومور مغزی اش را تا جایی که توانست، تحمل و کار کرد تا این بچه ها بتوانند درس بخوانند و نیازی به کار کردن نداشته باشند. بالاخره کار بیماری اش به جایی رسید که تحمل درد برایش امکان ناپذیر شد. با هزینه ای که خانواده اش تقبل کردند عمل جراحی انجام و دردش آرام شد. اما درد بزرگ تری همچنان باقی بود؛ شوهر معتادش آزارشان می داد.

طلاق هم نجات شان نداد

2 سال پیش بود که تحمل مادر تمام شد و تصمیم به جدایی گرفت. شوهر معتادش هر روز آزارش می داد تا به جایی رسید که ترجیح داد اسمش مطلقه شود و بچه هایش اسم پدر را بالای سرشان نداشته باشند، بنابراین از همسرش طلاق گرفت و ساکن طبقه بالای خانه مادری اش شد. با وجود اینکه بعد از عمل جراحی توان جسمی اش کم شده بود اما به کار کردنش ادامه داد. انواع و اقسام کارهای منازل را انجام داد تا 2 فرزند باهوشش همچنان شاگرد اول بمانند. کم کم داشتند به زندگی امیدوار می شدند که اتفاق تازه ای همه چیز را عوض کرد...

پدری که دایی را کشت

6 ماه بعد از این اتفاقات، درست وقتی که زندگی شان داشت به ثبات و آرامش می رسید سر و کله پدر دوباره پیدا شد و به بهانه اینکه می خواهد ترک کند، درخواست کرد همسر سابقش را ببیند. اما مادر قبول نکرد و به او گفت که می خواهد بچه هایش سالم بار بیایند. بعد از اینکه پدر هم چنان پافشاری کرد، دایی بچه ها، جوان 24ساله ای که بچه ها به او بسیار وابسته بودند تصمیم گرفت با داماد سابق شان صحبت کند. با هم قرار گذاشتند. پدر بچه ها وقتی می بیند برادرزن سابقش تنها آمده بسیار عصبانی شده و با او گلاویز می شود. شاهدان عینی ماجرا می گویند جوان بیچاره تلاش بسیاری کرد تا با صحبت، مرد را به آرامش دعوت کند اما جواب این دعوت ضربات چاقویی بود که در شکم او فرود آمد. پدر بچه ها فرار کرد. دایی را به بیمارستان رساندند اما ضربات کاری بودند و او هنوز به بیمارستان نرسیده فوت کرد.

غم یک دنیا روی شانه های آنها ست

بعد از مرگ دایی جوان، سیلی از مشکلات تازه بر سرشان ریخت. اهالی محل پدرشان را دستگیر کردند و به پلیس تحویل دادند. اما این دستگیری داغ مادربزرگ شان را خاموش نکرد. حالا کار به جایی رسیده که پدرشان در دادگاه انتظار حکمش را می کشد. مادرشان بدحال است. مادربزرگ شان دچار جنون شده است، گهگاهی از خانه بیرون می رود، موهایش را می کند و رو به نوه هایش داد می زند که شما قاتل هستید، پدر شما پسرم را کشت، از اینجا بروید! از طرف دیگر دایی شان تازه عقد کرده بود و قرار بود 2ماه بعد از آن اتفاق ازدواج کند. خانواده نوعروسش هم داغدار شده اند و حرف و حدیث پشت سر این بچه ها و مادرشان از همه طرف سرازیر می شود. بچه ها مانده اند و غصه پدری که قاتل شد، دایی عزیزشان که عاشقش بودند و از دست رفت و مادربزرگی که دلش نمی خواهد آنها را ببیند.

از مادرشان خواسته اند شیر گاز را باز بگذارد

با این شرایطی که پیش آمده کلمه آشفته برای توصیف وضعیت روحی بچه ها و مادرشان بسیار کم است. آنها باید از خانه مادربزرگ شان بروند اما نه پولی دارند نه امنیت خاطری. وضعیت به جایی رسیده که چند روز پیش بچه ها ناامیدانه پیش مادرشان می روند و از او می خواهند شب شیر گاز را باز بگذارد، قرص خواب بخورد که چیزی نفهمند و تا صبح هر سه شان با هم بمیرند. آنها گفته بودند از این زندگی بیزارند و اگر مادرشان این کار را بکند از او ناراحت نخواهند شد. فکر نمی کنم نیازی به توصیف حال مادری باشد که این خواسته را از بچه هایش بشنود. سعی کرده بود آنها را دلداری بدهد، اما واقعیت این است که خودش هم دیگر امیدی ندارد.اما ما امید داریم به یاری تک تک شما.

برای کمک به این خانواده با شماره هاي جمعيت امام علی(ع) 23051110- 23051709 تماس حاصل فرماييد.

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت از جمله مطالب، محتوا و تصاویر متعلق به وطن دانلود میباشد.
استفاده از مطالب وطن دانلود دات کام در سایت ها تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز میباشد.