جمعه ۳۰ ، تير ۱۳۹۶

>> بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید  <<
 


امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.
جوایز: در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.
بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

برای شروع کلیک کنید



 

::::: اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی! ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

همشهری جوان : اگر سنمان را نگاه کنید، متوجه می شوید که مهمترین نیازی که داریم چی هست. ما این روزها داریم سال های چلچلی عمرمان را می گذرانیم و برای این هم نیاز داریم که کمی شاد زندگی کنیم.

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

شـــــادد؟!!! واژه ای که ممکن است خیلی ها را نگران کند. اما ما واقعا دوست داریم در یک محیط سالم و خوب، شاد زندگی کنیم. برای این هم لازم نیست فضاهای آنچنانی و اون چنانی تجربه کنیم؛ بلکه همین امکانات بدیهی و اولیه را هم داشته باشیم، می توانیم به خوبی و خوشی خوشحالی کنیم اما این روزها ما در شرایطی هستیم که حتی مامان ها و باباها و جامعه به این ابزارهای خرده ریز خوشحالی هم ایراد وارد می کنند. در حالی که ما مطمئنیم آنها خودشان هم در جوانی شان همه این شادی ها و خوشحالی ها را تجربه کرده اند پس الان چه ایرادی دارد اجازه بدهند ما هم مثل آنها شاد زندگی کنیم؟

اتهام اول: موسیقی گوش کردن

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

مدعی:

پای زندگی خیلی از ما نسل چهارمی ها موسیقی است و از صبح الطلوع تا شب باید یک چیزی در گوشمان بخواند. در حقیقت ما در همه حالی می توانیم با یک هدست موسیقی گوش کنیم، بدون ایجاد مزاحمت برای کسی. اینکه چه سبکی گوش کنیم، بسته به حالمان است و به جز وقت هایی که خوب نیستیم، قطعا ترجیح می دهیم آهنگی را بشنویم که حالمان را خوب کند و بهمان خوش بگذرد. یه آهنگ شاد شاد شاد!

گیر جامعه:

بچه که بودیم یکی از تیزرهایی که به سفارش راهنمایی و رانندگی از تلویزیون پخش می شد، این بود که یک آقایی توی ماشین نشسته و صدای ضبطش را زیاد کرده بود. نوزادی توی خانه خواب بود و بعد از عبور ماشین وحشت زده از خواب می پرید و آخرش هم یک آقایی پیام اخلاقی می داد. حالا اما کمتر چنین صحنه هایی در خیابان می بینیم. نسل ما به جای اینکه بخواهد صدای ضبط ماشینش را آنقدر بالا ببرد که راهنمایی و رانندگی مجبور شود سفارش تیزر بدهد که این کار چه بلایی سر اعصاب مردم می آورد، بیشتر حواسش جمع این است که چه می شنود. اینکه چه سبکی از موسیقی را گوش دهیم خیلی مهمتر از هیجانی است که صدای بالای ضبط به وجود می آورد.

با وجود این همه بی آزاری (!) خیلی ها دقیقا با همین موسیقی گوش دادن با هدست مشکل دارند. از نظر خیلی از بزرگترها اینکه هدست توی گوشمان است، یک جورهایی ما را از آنها جدا می کند و هر چیزی که آنها بهش اشراف نداشته باشند چیز خوبی نیست. این را می شود از چپ چپ نگاه کردن خیلی هایشان که توی مترو یا اتوبوس کنارمان می نشینند و متوجه وز وزی که از گوشمان به گوششان می رسد یا از نگاه های سنگینی که وقتی در خیابان می خواهند مثلا آدرس بپرسند و ازشان خواهش می کنیم که لحظه ای صبر کنند تا پخش موسیقی را متوقف کنیم و صدایشان را بهتر بشنویم می شود فهمید؛ این جور مواقع طوری نگاهت می کنند که مطمئن می شوی اگر کاری باهات نداشتند، حتما نکته پندآموزی نثارت می کردند.

گیر خانواده:

گوش دادن به موسیقی برای مامان و باباها جدی نیست و بیشتر برای لذت بردن و تجدید خاطره به آن گوش می دهند و اصلا از اینکه موسیقی برایمان یک مقوله جدی است خوششان نمی آید. هر چند وقت یک بار هم مقاله ای درباره ضررهای موسیقی گوش دادن مداوم، چاپ می شود و دل مامان و باباها را می لرزاند و تا چند روزی به ما گیر می دهند که ضرر دارد و اینها که البته گوشمان بدهکار نیست. بقیه ایرادهایی هم که مامان و باباها می گیرند جزیی است، مثل وقت هایی که با صدای بلند روی مخشان می رویم یا گاهی که صدایمان می کنند و به خاطر هدست توی گوشمان جوابشان را به موقع نمی دهیم. کلا با هر وسیله ای که رو یا توی گوش قرار بگیرد، طوری که حس کنند صدایشان را نمی شنویم، رابطه خوبی ندارند.

گیر مسوولان:

هنوز هم برگزاری کنسرت بیشتر توی پایتخت ممکن است و مسوولان نتوانسته اند فضا را برای گسترش برنامه هایی مثل کنسرت در شهرستان ها فراهم کنند. نشان به آن نشان که کنسرت خواننده های مجازی که توی بازار آلبوم دارند مدام در شهرهایی غیر از تهران لغو می شود. پس ما کجا باید خواننده های مورد علاقه مان را ملاقات کنیم؟

اتهام دوم: سینما – کنسرت رفتن

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

مدعی:

فیلم دیدن در سینما یکی از تفریح های قدیمی است که خیلی هم وقت گیر نیست و اگر هفته ای دو بار سینما برویم و تقریبا فیلمی را ندیده نگذاریم، هفته ای سه چهار ساعت بیشتر وقت نمی گیرد. در نسخه شیک ترش هم بسته به شهر و منطقه، تئاتر دیدن هم جزو تفریحاتی است که انجام می دهیم (تئاتر دیدن تفریحه؟) کنسرت رفتن هم که آداب مخصوص به خودش را دارد.

گیر جامعه:

سینما رفتن قدمتش نسبت به بقیه بیشتر است و دیگر جا افتاده! و کسی مشکلی با سینما رفتنمان ندارد اما کنسرت رفتن، آن هم اگر بخواهیم با دوستانمان برویم که بهمان خوش بگذرد، بی عیب و ایراد نیست.

گیر خانواده:

جدای از اینکه خیلی وقت ها دلمان می خواهد با دوستانمان به کنسرت برویم و کارمان دوباره لنگ اجازه مامان و باباها می شود، وقت هایی هم که می خواهیم با خانواده به کنسرت برویم آنقدر سلیقه هایمان متفاوت است که گاهی بی خیال همراهی خانواده می شویم. از نظر ما یکی از چیزهایی که کنسرت باید داشته باشد هیجان است و وقتی قرار است کنسرت برویم، ترجیح می دهیم با هیجانات کنسرت یکی از خواننده های پاپ کیف کنیم تا با حال و هوای عرفانی کنسرت فلان خواننده سنتی و اما فیلم دیدن به خاطر محدودیت انتخاب و اینکه خوشبختانه خیلی وقت ها فیلم خوب از نظر ما و پدر مادرهایمان یکی است، اگر همراهی مان نکنند، گیر الکی هم نمی دهند.

گیر مسوولان:

سینما رفتن و فیلم دیدن یک جورهایی به چرخیدن چرخ سینما کمک می کند و کسی هم مشکلی با این قضیه ندارد.

اتهام سوم: خرید کردن

مدعی:

کار آسانی است و مکانش بسته به اینکه برند باز یا دنبال فلان تیپ خاص هستیم به راحتی پیدا می شود. به جز خرید لوازم ضروری مثل کیف و کفش، خیلی از ما یکی دو هفته یک بار برای خرید چیزهای جانبی ای (کلمه بهتری به ذهنم نرسید) که دوست داریم، مثل پیکسل و دستبند و ... به یکی از شهرکتاب ها یا فروشگاه های محصولات فرهنگی هنری می رویم و از خریدن چیزهایی که دقیقا مطابق با سلیقه مان هست و گویای آنچه می خواهیم (می شود با یک پیکسل کلی حرف ها زد) ذوق می کنیم.

گیر جامعه:

طبیعتا کسی به خود خرید کردن ایرادی نمی گیرد و بیشتر ایرادها مربوط به استفاده از چیزهایی است که خریده ایم. برای همین هم وقتی توی خیابان با این همه جنگولک راه می رویم همه بهمان متلک می اندازند و نگاه عاقل اندر سفیه دارند.

گیر خانواده:

ما چیزهایی می خریم که از نظر خیلی از مامان و باباها لزومی به خریدنشان نیست، مثل خرید گلدان و گل که حال مامان و بابا را خوب می کند و از نظر ما کار بیهوده ای است.

گیر مسوولان:

در این زمینه مشکل خاصی با هم نداریم مگر وقت هایی که قیمت ها می رود بالا و امیدوار می شویم آن فیتیله اش را بکشند پایین.

اتهام چهارم: گردش ها و دورهمی ها

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

وقتی که برای این کار می گذاریم، بستگی به این دارد که چقدر با تفریح های این مدلی کیف می کنیم و چقدر رفیق باز هستیم که اکثرا با جفتشان کیف می کنیم و حدود 15 ساعت در هفته برای گردش ها و دورهمی ها وقت می گذاریم.

گیر جامعه:

از نظر بعضی ها اینکه چند تا جوان یا نوجوان در بوستانی، جایی دور هم جمع شوند و بگویند و بخندند جلوه خوبی ندارد و از نظر خیلی های دیگر، خیلی هم خوب است و جوان باید جوانی کند و یک جورهایی آتش بدون دود نمی شود و جوانی کردن بدون این گردش ها و دور همی ها! (من عاشق دومی ها هستم)

گیر خانواده:

حساسیت مامان و باباها بیشتر روی ساعت برگشت و جایی است که می رویم.

گیر مسوولان:

بعضی مواقع به خاطر عدم رعایت شئونات از طرف یک گروه خاص، حساسیتشان روی همه زیاد می شود.

اتهام پنجم: وضع ظاهری

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

مدعی:

دوست داریم لباس هایی با رنگ های روشن و گرم (شاد) بپوشیم، طوری که وقتی توی آینه خودمان را نگاه می کنیم، جیغ بزنیم. رنگ هایی که خیلی وقت ها حتی ضربان قلبمان را هم تغییر می دهند، لباس هایی که خیلی وقت ها نشانگر شخصیتمان باشد و از طرز لباس پوشیدنمان بتوان فهمید که چطور فکر می کنیم و چه کتاب هایی می خوانیم. حتی چیزهایی خیلی جزیی تر را می شود از پیکسل هایی که به کیف یا لباسمان وصل می کنیم، فهمید بقیه ویژگی های ظاهری مثل طرز راه رفتن و حرف زدنمان هم خیلی وقت ها مورد انتقاد قرار می گیرد؛ مثلا عجله برای رسیدن به مقصد نهایی نمی تواند ما را بی خیال لذت بردن از پیاده روی مان بکند و کلا کیفیت مهمتر از کمیت است.

گیر جامعه:

دستبند بستن، وصل کردن پیکسل یا پوشیدن فلان مدل شلوار یا مانتویی که از نظر ما نشان دهنده بخش بزرگی از زندگی مان است از نظر بقیه آدم ها اداهای مسخره است.

گیر خانواده:

آنها دوست دارند ظاهر ما آراسته و شیک و ساده باشد و وضع ظاهری ما از نظر آنها دقیقا چنین ویژگی هایی را ندارد. برای خیلی از پدر و مادرها اینکه دیگران از وضع ظاهری ما چه قضاوتی می کنند خیلی مهم است. در صورتی که خیلی از ماها حلقه افرادی که نظر و قضاوتشان برایمان مهم است را خیلی کوچکتر کرده ایم و معمولا دوستان هم سلیقه مان را دربر می گیرد. در مورد حرف زدن و راه رفتن هم که زیاد توصیه شنیده ایم و عمل نکردیم.

گیر مسوولان:

گاهی وقت ها آنها هم مثل خانواده ها سلیقه ای برخورد می کنند.

اتهام ششم: شرکت در کلاس های مختلف

مدعی:

کلاس رفتن یکی از برنامه های حذف نشدنی زندگی اکثر ماست و خیلی وقت ها به خاطر همین کلاس رفتن قید تفریح هایی که بالاتر گفتم را زده ایم. خیلی توانا باشیم و از زیر بار کلاس های فوق برنامه و درسی شانه خالی کنیم حداقل هفته ای چهار ساعت را از یاد گرفتن چیزهایی که دوست داریم، لذت می بریم.

گیر خانواده:

همین که باعث می شود وقتمان به بطالت نگذرد و چیزی یاد می گیریم، خوشحال و راضی شان می کند.

اتهام هفتم: اینترنت

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

اگر خیلی بچه های سر به راهی (از نظر مامان و باباها) باشیم و وقتمان را صرف فعالیت های مفید (باز هم از نظر مامان و باباها) بکنیم، کمِ کمش شبی یکی دو ساعت را باید اینترنت باشیم. ما باید حتما ساعتی را به وب گردی و بعضا وبلاگ نویسی بگذرانیم. آسوده تر سر بر بالین می گذاریم. دانلود موزیک و آهنگ های دلخواهمان هم که هست. هوراااااااااا!؟!!!

گیر جامعه:

با اینکه چندین سال از اولین استفاده ایرانی ها از اینترنت می گذرد، هنوز آدم های بسیاری هستند که تصاویر ابتدایی در ذهنشان دارند. مثلا خیلی هایشان فکر می کنند چت کردن فعالیتی است که صرفا در چت روم و با یکسری آدم ناشناس انجام می شود و طبق آموزه های قصه شنگول و منگول هر آدمی که ما نمی شناسیمش لزوما آدم بدی است و مثل آقا گرگه قصه دست های آردی اش را از صفحه نمایش نشانمان می دهد. شاید به همین دلیل باشد که هنوز نگران می شوند. قطعا تصویری که ما و آنها از غریبه و حریم خصوصی داریم ریشه های مشترکی دارد و تفاوت ما در راهکار ارائه شده مان است. ما ترجیح می دهیم روابطمان را با توجه به حریم خصوصی مان مدیریت کنیم و خیلی از بزرگترها ترجیح می دهند همچنان از این محیط ها دوری کنند و ما را هم دور کنند. خیلی ها هم مخالفتشان به خاطر رفتارهایی است که گاهی در این محیط انجام می شود و مطابق با عرف و هنجارهای جامعه نیست.

گیر خانواده:

استفاده از اینترنت اگر برای تحقیق درباره فلان چیز یا فرستادن پروژه برای فلان معلم و استاد نباشد، از نظر خیلی از مامان و باباها وقت گذرانی الکلی است. تازه برای چشم هایمان هم ضرر دارد (زل زدن به نمایشگر!) و گاهی هم وابستگی می آورد (هیچ هم نمی یاره به نظر من) همچنین اکثر مامان و باباها رابطه خوبی با فضای مجازی ندارند و نهایت استفاده شان، فرستادن و دریافت ایمیل های کاریشان است و این باعث شده از فعالیت های ما هم زیاد خوششان نیاید. در هر حال پدر و مادرهایمان هم عضوی از همان جامعه منع کننده اند (در صورتی که اگه یکی از همین مامان باباها بتونه یه دوست قدیمی یا دختر دایی کوچکش که سال پیش از ایران رفته را از طریق اینترنت پیدا کند، این چیزها خیلی هم خوبند)

گیر مسوولان:

آنها البته به شیوه تازه تری سعی دارند درباره خطرات احتمالی فضای مجازی به ما هشدار بدهند. نمونه اش همین تیزرهایی که اخیرا پخش می شود. باز خدا پدرشان را بیامرزد که ما را به اندازه پدرها و مادرها دست کم نگرفته اند.

اتهام هشتم: کافه – رستوران گردی

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

مدعی:

خوردن، یکی از بزرگترین لذت های دنیاست و وقتی چند نفر همراهی ات کنند لذتش چند برابر هم می شود، چه برسد به اینکه بروی کنج یک کافه بنشینی و درباره چیزهایی که دوست داری فکر کنی و درباره شان حرف بزنی. البته کافه هایی هستند که به خاطر طراحی و ویژگی های منحصر به فردشان حیف است نرفته بگذاریمشان.

گیر جامعه:

تصور اکثر آدم هایی که از نسل دیگری هستند از کافه، جایی است که عده ای از آدم ها که کار مهمی در زندگی شان ندارند و بی خیالند و توی کتاب های کافکا و دود سیگار غرق شده اند، می روند و می نشینند، درباره هنر و چیزهای دیگر روشنفکرانه! حرف می زنند که البته دردی از کسی دوا نمی کند (!) و اهمیتش کمتر از وضعیت بازار بورس و ... است. در حالی که ما آنجا فقط فکر می کنیم، حرف می زنیم و چیزی می خوریم و با دوستانمان خوش می گذرانیم و هیچ کدام از این کارها کار ناپسندی نیست.

گیر خانواده:

اول اینکه برای این جور تفریح های «گَردی» نیاز به اجازه مامان و باباهاست (طبیعتا آقای کافه چی از ما رضایتنامه والدین نمی خواهد اما باید اجازه گرفت دیگر)، دوم اینکه مگر خانه را از ما گرفته اند که باید برویم توی کافه گپ بزنیم؟! سوم هم اینکه مامان و باباها اساسا با زیاد انجام دادن هر کاری (البته به جز درس خواندن و این مدل چیزها) مشکل دارند و تعریف ما و آنها از افراط کردن کمی فرق دارد. در ضمن حواسمان باید به خرج تراشی هایی هم که می کنیم باشد.

گیر مسوولان:

با توجه به تصویری که جامعه نسبت به «کافه» و «کافه نشینی» دارد، انها هم گاهی احساس می کنند باید کنترل بیشتری روی محیط این جور جاها داشته باشند.

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

اتهام نهم: کتاب – مجله خوانی

خیلی هایمان کتاب می خوانیم. کتاب های خوبی میخوانیم و کلا خوب می خوانیم. علتش هم شاید نسبتا پاسخگو بودن دنیای کتاب ها به سلیقه های متفاوت نسل ماست و اینکه سال های آخر کودکی و نوجوانی ما همزمان بود با ورود تب فانتزی به ایران و کتابخوانی را از جای خوبی شروع کردیم. ساعتی هم که هر کدام از ما به این کار اختصاص می دهیم از نیم ساعت در روز شروع می شود تا چهار، پنج ساعت که بیشتر به روند روایت و شدت کتابخوان بودنمان مربوط است.

گیر جامعه:

درست است هی این آمارها می گویند سرانه مطالعه در کشور ما خیلی پایین است اما تقریبا همه آدم ها کتاب دوستند و گاهی تشویقمان هم می کنند.

گیر خانواده:

از خدایشان هم هست به جای اینکه سرمان توی گوشی یا تبلتمان باشد، توی کتاب باشد، کلی هم خوشحال می شوند. البته در موارد نادری که کار به کتاب خوانی سر کلاس درس، زیر میز و شب امتحان لای جزوه درسی می کشد حق دارند عصبانی بشوند.

گیر مسوولان:

برگزاری هر ساله نمایشگاه های کتاب نشان می دهد که آنها هم از کتاب خواندن ما خوشحالند. کلا کار خوی است و همه راضی اند!

اتهام دهم: فیلم – سریال دیدن در خانه

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

مدعی:

نسخه آسان شده سینما رفتن است که ساعت اختصاص داده شده به آن بسته به برنامه ریزی های هر فرد و اینکه چقدر فیلم باز باشد متفاوت است. سریال دیدن هم یک جورهایی جای برنامه های شاد و مفرح تلویزیون را پر کرده است و به اندازه سریال هایی که از تلویزیون پخش می شوند و خیلی وقت ها بیشتر، می توان درباره شان توی جمع های دوستانه حرف زند.

گیر خانواده:

زیاده روی نکنیم، نه تنها مشکلی ندارند که همراهی مان هم می کنند.

اتهام یازدهم: بازی های رایانه ای و game کلا

اتهام اصلی نسل چهارمی ها این است؛ جوانی!

مدعی:

یکی از تفریح های به شدت مهیج، در دسترس (طوری که می شود با یک یازده دو صفر هم حلش کرد) و نسبتا پسرانه ای که با هر سلیقه ای می شود سراغش رفت. زمانیهم که باید وقت گذاشت، بسته به نوع بازی در بهترین حالت یکی دو ساعت است.

گیر خانواده:

دو سه ساعت نشستن و زل زدن به صفحه نمایشگر وسیله بازی می تواند هر پدر و مادری را عصبانی کند. حق هم دارند البته. از نظر خیلی هایشان تا وقتی تفریحات به دردبخورتری وجود دارد، بازی کردن وقت تلفن کردن محض است.

گیر مسوولان:

همین پیام های تبلیغاتی شیک و تر و تمیزی که ساخته اند نشان می دهد نگران عوارض بازی های رایانه ای روی نسل چهارم هستند، پس زیاده روی ممنوع است!

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت از جمله مطالب، محتوا و تصاویر متعلق به وطن دانلود میباشد.
استفاده از مطالب وطن دانلود دات کام در سایت ها تنها با ذکر منبع و درج لینک مجاز میباشد.